مردی که گوهری را تباه کرد
آگوست 26th, 2008“آیا می توان شطرنج بازی کرد ولی مهره ها را تکان نداد؟ این دقیقا چیزی است که او از من می خواهد.”
ب.بابک
*عنوان این نوشته اشاره دارد به یکی از نمایشنامه های شکسپیر
“آیا می توان شطرنج بازی کرد ولی مهره ها را تکان نداد؟ این دقیقا چیزی است که او از من می خواهد.”
ب.بابک
*عنوان این نوشته اشاره دارد به یکی از نمایشنامه های شکسپیر
آن چه که می نویسم شاید تا حدودی به موضوع “فلسفهٔ ضدخشونت” مرتبط باشد. البته بحث من موضوعات اجتماعی نیست و درمورد رفتار فردی سخن می گویم.
به عقیده من ، مهم ترین وزنه تعادلی که آدمهای بد کار را سرپا نگه می دارد، اعتقاد به این امر است که در بدجنسی ها و نیرنگ ها و ظلم، همه مانند آنها هستند.
آنها عمیقا معتقدند، و وقتی با آنها صحبت کنی این را به زبان نیز می آورند که “تو هم مثل منی، هرکس دیگری هم بود همین کار را می کرد، اگر من نکنم ، یکی دیگر می کند، و…”. خصوصا بسیار علاقه مند اند در در مباحثه به شما ثابت کنند که دیدگاه های شما در مورد نیک بودن مغرضانه است و در نهایت ، به طور نهانی ریشه در منفعت طلبی یا ترسو بودن شما دارد. (اگر می توانستی یا جراتش را داشتی تو هم همینکار را می کردی، گربه دستش به گوشت نمی رسد…، در دنیا حق ضعیف پایمال است و …)
فکر می کنم بزرگترین ضربه ای که می توان به بدی زد ، این است که از متد های آن هرگز استفاده نکرد، چون فرد شریر، حتی اگر به دست شما از بین برود در نفس آخر به شما پوزخند خواهد زد و خواهد گفت که “اکنون به تو ثابت شد که تو هم مثل من بودی”.
ولی لذت بخش تر از آن این است که بگویی :” نه، من مثل تو نیستم. با تو خیلی فرق دارم. به غیر از تو ، آدمهای دیگری نیز در این دنیا زندگی می کنند، ” مجسمه می سازند، کودک می پرورند و شعر می گویند” که با تو بسیار متفاوت اند و ارزش های دیگری را می پسندند.
نه، من مثل تو نیستم.
شاید به دلیلی کم هوشی من باشد که حدود سی سال برایم طول کشید که این امر ساده را بفهمم:
در واژه نامه برخی افراد، واژه “واقع بینانه” یعنی “قابل فهم برای ما”، به این شکل:
—————————————————–
واقع بینانه :قابل فهم برای ما
—————————————————–
رئالیسم ، برای بعضی ها به معنی این نیست که “حقیقتی آن بیرون هست که ما آنرا باید مراعات کنیم” ، بلکه یعنی: “آن شکلی که ما می فهمیم، در آن حدی که ما از پیچیدگی ماجرا سر در می آوریم و نه بقیه آن، یا ساز و کار های دیگری که دیگران بیشتر و عمیقتر می فهمند، آن حقیقت است. درست همانقدر که می فهمیم و نه بیشتر از آن چه که می فهمیم، وانمود می کنیم می فهمیم و یا نمی خواهیم (به نفعمان نیست) بفهمیم.
از این پس هر گاه بشنوم که فلان موضوع یا تصمیم “واقع بینانه است” اول به گوینده نگاه می کنم تا ببینم آیا صرفا چون راه حل در حد شعورش است آن را واقع بینانه می داند، چون به نفعش است این طور می گوید یا اینکه واقعا همه جوانب را بررسی کرده است.
سی سال طول کشید، ولی باز هم ارزشش را داشت.
نفهمیدن یکی از پیچیده ترین فرآیند های مغزی است.
کسرا
حاصل یک تحقیق نه چندان دقیق درباره رابطه GDP و متوسط بهره هوشی ملل مختلف:
این گزیده ای از رتبه بندی بر حسب IQ است:
هنگ کنگ: 107
ژاپن: 105
آلمان: 102
سوئد: 101
ایالات متحده: 98
عراق: 87
ایران: 84
اتیوپی: 63
هیچ چیزی بد تر از حماقت پرخاشگرانه نیست.
گوته
پیش از آن که دیواری بسازم
خواهم پرسید تا بدانم
چه چیزی را محصور کرده
یا چه چیزی را بیرون دیوار خواهم گذاشت
و چه کسی را با آن می خواهم بیازارم
رابرت فراست ، Mending Wall
یک ملت ، گروهی از مردم اند که به وسیله خیال پردازی در باره نیاکانشان و تنفر جمعی از همسایگانشان متحد شده اند.
ویلیام رالف اینگ
سنت ها ، تلاش گروهی برای پیشگیری از امر غیر منتظره هستند.
باربارا تابر
چند سوال از یک کامنت:
“سلام یک سوال دیگر داشتم چطوری باید کارم را با استاندارد w3 مطابق کنم ؟
سایتهایی را کار کردم که در اکثر مرورگرها درست کار می کنند و اصلا مشکلی ندارند ولی وقتی در سایت w3 آنها را چک می کنم 95 تا ایراد از صفحه اصلی آنها می گیرد، علت چیست ؟
آیا می توانید یک کتاب خوب برای xhtml , css استاندارد روز دنیا معرفی کنید ؟ اگر فارسی باشد خیلی بهتر است
و اینکه اگر کارهام در مرورگرهای اکسپلورر و فایرفاکس و اپرا درست کارکند کافیست یا بقیه مرورگرها هم مهم هستند ؟”
پاسخ :
1- روش خلاصه اش این است که یا توسط Validator برنامه DW CS3 یا کنسرسیوم (در سایت کنسسیوم چک کنید) یا توسط برنامه ای به نام HTML Tidy فهرست خطا ها را می گیرید و تک تک آنها را مطالعه و رفع می کنید. البته نباید تعدد پیام های خطا شما را نگران کند، چون معمولا بیشتر آنها تکراری هستند.
یک نکته مهم دیگر این است که باید سند خود را با DTD مناسب Validate کنید. در باره DTD اگر همین بلاگ را جستجو کنید مطالبی هست.
2- Designing with web standards نوشته Jeffrey Zeldman . متاسفانه کتاب فارسی نمی شناسم.
3- اگر در این سه مرورگر و همچنین Safari کار کنند خیلی خوب است و معمولا نباید نگران بقیه مرورگر ها باشید، مگر اینکه بدانید که گروهی از کاربران از مرورگر خاص دیگری استفاده می کنند.
ارادتمند،
کسرا
مقدمه: نحوه ارتباط دو دوره مقدماتی و و پیشرفته طراحی وب
هنرجویانی که دوره مقدماتی را می گذرانند، دید نسبتا قابل قبولی از مباحث بسیار کلیدی طراحی وب به صورت استاندارد ، مانند XHTML و CSS ، جدایی نحوه نمایش از محتوا، وب سمانتیک، محدودیت ها و امکانات پلتفرم می آموزند، ولی فشردگی دوره اجازه نمی دهد که مدرس دوره وارد مباحث خلاقانه یا اجرایی پروژه های واقعی شود.
به همین دلیل، هنرجویانی که علاقه مند هستند که کار حرفه ای انجام دهند، فرایند طراحی و اجرای یک پروژه واقعی را از نزدیک تجربه کنند و با محدودیت های و مسائل کار در دنیای واقعی آشنا شوند نیاز به دوره ای دارند که محیط کاری یک کارآموز در یک آژانس تبلیغاتی تقریبا ایده آل را تا حدودی شبیه سازی کند.
همینطور مدیران آتلیه ای که در پروژه های گرافیکی چاپی و رسانه های دیگر تبحر دارند ولی علاقه مند هستند که بتوانند جرای کاری پروژه های وب را هم در مجموعه خود بگنجانند نیاز دارند جریان کاری طراحی وب را یکبار مرور کنند تا بتوانند دیدگاه های خود را با سایر اعضای تیم منطبق کنند.
معرفی دوره:
در این دوره ده جلسه ای که حاصل حدود دو سال و نیم مطالعه ، نظر سنجی و تجربه تدریس رو در رو با هنرجویان می باشد تلاش شده است که یک پروژه واقعی از ابتدا تا انتها در کلاس کار شود و در طول دوره هنرجویان با جنبه های مختلف کار طراحی وب آشنا گردند.
در طی دوره سیکل کامل یک پروژه واقعی در فاز هایی که در ادامه می آید با کمک و همکاری مستقیم هنرجویان مرور خواهد گردید و در انتها هنرجویان یک پروژه کامل در دست خواهند داشت که تمامی اجزای آن را خود طراحی و پیاده سازی کرده اند. ساختار اصلی مراحل پروژه به این شرح است:
ANALYZE
DESIGN
DEVELOP
IMPLEMENT
DEPLOYMENT
لازم به ذکر است که ساختار دوره به صورت یک فایل مدیریت پروژه توسط نگارنده آماده گردید است و تمامی نرم افزار ها، اسلاید ها و منابع به همزمان با گذر از مراحل مختلف پروژه معرفی خواهند شد، نگارنده تلاش کرده است از نرم افزار هایی حرفه ای ، ولی در عین حال آسان برای استفاده و در دسترس همگان استفاده نماید، فهرست مهم ترین آنها به این شرح است:
در این دوره ممکن است بر حسب امکانات و همچنین علاقمندی هنرجویان مرور مختصری بر پلتفرم لینوکس و برنامه های زیر شود:
این دوره چه چیز هایی یاد نمی دهد:
برنامه نویسی داینامیک تحت وب – این بحث مربوط به مهندسان نرم افزار است و طراحان و مجریان تبلیغات در حد پروژه های معمول نیازی به دانش فنی آن ندارند.
فلش – آموزش فلش در دوره ای جداگانه ارایه می شود، هدف این دوره بیشتر تمرکز بر فرایند یک پروژه است.
هری فرانکفورت، فیلسوف و استاد دانشگاه پرنستن ، در مقاله ای نوشته شده به سال 1986 (و منتشر شده در 2005) مزخرف گفتن -bullshit - را با دروغ متفاوت می داند. فرانکفورت معتقد است دروغگو به حقیقت واقف و در حال مراعات آن است ولی عامدا تصمیم می گیرد که بجای حقیقت شما را بفریبد. این در حالی است که مزخرف گو “bullshitter” برایش حقیقت مهم نیست و تنها می خواهد تاثیر گذار باشد.
این نقل قولی از مقاله اوست:
“برای یک فرد غیر ممکن است که دروغ بگوید مگر این که فکر کند که حقیقت را می داند ، تولید مزخرف نیازی به چنین امری ندارد.بنابر این کسی که دروغ می گوید در حال پاسخ به حقیقت است، و تا آن حد به حقیقت احترام می گذارد، وقتی فردی صادق سخن می گوید، تنها آنچه را می گوید که فکر می کند حقیقت دارد ، و دروغگو به همین ترتیب برایش این حقیقت غیر قابل انکار وجود دارد که آنچه می گوید نادرست است.ولی برای مزخرف گو bullshitter تمامی این مسائل بی اهمیت اند، او نه در سمت حقیقت و نه در سمت نادرستی است.بر خلاف فرد دروغگو و راستگو، او اصلا به حقایق -Facts- توجهی ندارد، حد اقل تا جایی که به منافع او و موفقیتش اش در آنچه می گوید مربوط نشود. او برایش مهم نیست آنچه که می گوید منعکس کنند صحیح حقیقت هستند یا خیر، او فقط می گوید ، سر هم بندی می کند ، تا به مقصود برسد.
وقتی به این پاراگراف فرانکفورت فکر می کنم ، می بینم بیشتر مشکلاتی که در کار و اجتماع دارم با آدمهای bullshitter هست نه دروغ گو، چون آنها تکلیفشان روشن است.
دروغ گو ها را میتوان شکست داد، ولی از پس مزخرف گو ها به سختی می توان بر آمد.
در مداری که در آن زندگی میکنم، بیشتر مردم تلاش می کنند فقط “بگویند”، مهم نیست چرا ، چگونه و چه وقت. بیشتر اوقات از آدمها دروغ های غیر لازم می شنوم که به آنها حتی کوچکترین کمکی نمی کند و نفعی نمیرساند، ولی به آنها یاد داده شده که دروغ بگویند، “چون علی الحساب از راست گفتن بهتر است”.
کوبایی ها، که در این چیز ها از بقیه دنیا وارد تر اند، در زبانشان علاوه بر تبعید و مهاجرت، واژه قشنگی دارند به نام Inxilio که شاید بشود (یا قبلا به انگلیسی ترجمه شده باشد) Insile ، در برابر Exile.(تبعید، آوارگی، آلاخونی، آلاخون والاخونی، جلای وطن، میهن راندگی، هجرت).
Inxilio یعنی کسی که نرفته است ، ولی در خانه خودش آواره است.
این نوشته لندی اگیلار، استاد دانشگاه فقید کوبایی در مورد مردمان کشور اش است:
هیچ وقت با آنها بحث نکنید، هرگز!
کوبایی ها ، مادرزاد دانا به دنیا آمده اند،
نیازی به خواندن ندارند، همه چیز را می دانند،
نیازی به سفر ندارند، همه چیز را دیده اند،
کوبایی ها مردمانی انتخاب شده هستند، انتخاب شده توسط خودشان،
از مردمان “سطح پایین تر” مانند شبحی که از آب عبور کند می گذرند،
…
…
تمامی شان بهره ای از هوش دارند،
و هیچ هوشمندی را تحمل نمی کنند،
به همین دلیل است که بسیار ساده است که آنها را یک جا جمع کنید،
و غیر ممکن است که متحدشان کنید.
اگر دنبال آدمهای تو سری خور، بدبخت ،ترسو و متکی به دیگران می گردید، پیدا کردن آنها خیلی ساده است، کافی است نگاهی به دور و بر آدمهای زورگو و قلدر بیندازید.
کسرا