ژانویه 16th, 2010
تحمل نبود آزادی، خودکامگی، تعدی و گرسنگی آسان تر است، اگر به اجبار آنها را آزادی، عدالت، و خیر مردم نام ننهند.
الکساندر وات
تحمل نبود آزادی، خودکامگی، تعدی و گرسنگی آسان تر است، اگر به اجبار آنها را آزادی، عدالت، و خیر مردم نام ننهند.
الکساندر وات
“Dying is an art. For governments, as for people, the end can offer a partial redemption, helping to define their reputations. It is almost inevitable that Labour will lose the coming election, but it could have gone down to an orderly and disciplined defeat. Instead, the end of its time in office is set to be as fractious and chaotic as the past few years. That is how it will be remembered.”
The Economist
Midwinter madness/Jan 7th 2010
Diplomacy is a game played with the pieces that are actually on the board at any one time.
Henry Kissinger
از بزرگترین خوبی های عصر حاضر این است که برخی از تکنولوژی های کشور های پیشرفته در کشور های عقب افتاده وجود دارند.
از بزرگترین فجایع عصر حاضر این است که برخی از تکنولوژی های کشور های پیشرفته در کشور های عقب افتاده وجود دارند.
نیرویی اهریمنی در تفکر خاور میانه وجود دارد که ما را همواره تشویق می کند واقعیت را نفی کنیم.
نهایتا همه چیز را نفی میکنیم تا اینکه به نفی خود می رسیم .آخرین پاسخ ما به سخت ترین پرسش ها کشتن خودمان است.
تفکر دیگر تمدن ها را دست می اندازیم که پوچ گرا هستند ولی در خفیه از همه نهیلیست تریم.
فکر می کنیم شجاعیم که مرگ طلب ایم. درواقع احمق و ترسوییم. جرات روبرو شدن با واقعیت و در افتادن با آن را نداریم.
با فکر کشتن خودمان شبها راحت می خوابیم.
وقتی دو مرد در یک کسب و کار همیشه با هم موافق هستند, یکی از آنها زیادی است.
ویلیام ریگلی جی.ار.
آغاز سال 1984 میلادی را به خوانندگان محترم این سایت تبریک می گویم.
کسرا
مشکل دنیا این است که احمق ها همیشه صد در صد مطمئن اند و هوشمندان پر از تردید.
راسل
مادامی که ایده “امکان پذیر بودن” بودن کاری - نه خود آن کار، تاکید می کنم، امکان پذیر بودن آن - در افکار انسان ها به وجود نیاید، آن کار امکان پذیر نخواهد شد.
بیشتر جهش های بشری، هنگامی رخ نداده اند که ایده امری به ذهن بشر رسید، (مثلا پرواز)، بلکه هنگامی امکان پذیر شدند که انسان ها متوجه شدند با تلاش، این جهش، امکان پذیر است و فعالانه به جستجوی ابزار، افراد و تخصص هایی رفتند که رسیدن به هدف را عملی می کرد.
وقتی امکان ایجاد یک مسیر جدید به اذهان خطور می کند، بلافاصله کسانی پیدا می شوند که در جلوی دروازه های آن راه، صف می کشند، و هنگامی که این رخ دهد، هر چقدر راه فروبسته و پر خطر به نظر بیاید، هیچ گاه نمی توان ایده “امکان پذیر بودن آن” را از اذهان جسور و ماجرا جو پاک کرد و آنها را به نقطه آغاز برگرداند.
این وضعیت مانند این می ماند که فردا در روزنامه بخوانید : ” در اقیانوس آرام ، قاره جدیدی کشف شده”. مطمئن باشید درست در همان روز کسانی خواهند بود که با کشتی هایشان به آن سو شراع بکشند.
نگاه کردن خوب به مشکل در بستره تاریخی آن، نگاه کردن به ابزار های موجود و ناموجودی که ممکن است کمکی در حل مساله باشند ، نگاه به تغییرات محیطی و اجتماعی که ممکن است حل مشکل را در مقطعی خاص امکان پذیر کنند که قبلا شدنی نبوده و - مهم تر از همه - ایجاد تصور امکان پذیر بودن حل مشکل، است که آن را قابل فتح می کند.
مشکل، ذاتا ایستا و فاقد خلاقیت برای تغییر است، اگر نبود که نامش مشکل نبود، نقطه ضعف یک دشواری، در وجود خودش خلاصه شده است : عدم انعطاف و پاسخ ندادن به تغییر. درست بر عکس آن “راه حل”، همیشه تغییر پذیر و قابل انعطاف است و این همیشه “مشکل” را هدف ساده و بزرگی برای نشاندن تیر میکند.
خلاقیت، تنها ابزار شعرا و صورتگران نیست. همه برای زنده ماندن به خلاقیت احتیاج دارند.
وقایع بزرگ تاریخی همواره به ما یاد آور می شوند که از خود بپرسیم آیا در سمت درست تاریخ حرکت میکنیم یا در جهت اشتباه آن.
آنها نشانه هایی هستند برای کسانی که می اندیشند و پند می گیرند، چرا که تاریخ، با کسی رودربایستی ندارد و با توجیه و ساده انگاری مسائل پیچیده، خود را به معصومیت/نفهمی زدن نمی توان از آزمون سخت آن، پیروزمند بیرون آمد.
کمی شوخی به مناسبت سال نوی میلادی.
خوب حالا که همه فهرست های عکس های برتر سال، افراد برتر، ورزشکاران و هنرمندان برتر، محصولات برتر را خواندند و درباره آن اظهار نظر کردند، پیشنهاد می کنم دو لیست دیگر برای خودتان ایجاد کنید:
1- فهرستی از ده احمقانه ترین رویداد هایی که در جهان در سال گذشته اتفاق افتاد.
2- فهرستی از 3 احمقانه ترین کاری که خودتان انجام دادید.
اگر به صرافت افتادید که من را هم در احساساتتان شریک کنید ولی شرم و حیا یا مسائل دیگر اجازه نمی داد، می توانید با نامه من را درجریان بگذارید.
درمورد 3 کار احمقانه من هم نپرسید که بهتر است در بطری قرار داده شده و با موشکی به دورترین کهکشان فرستاده شوند، تا هیچ کس ردی از آن پیدا نکند.
با تبریک سال نو به همه دوستان، تعطیلات خوبی را برای شما آرزو می کنم.
جامعه ما جامعه ایست که بیشتر مردمان در آن می خواهد با خشونت و قلدری، با کمک از موقعیت، سابقه، پول، اختلاف سنی، صدای بلند تر ، مرد بودن (در برابر زن بودن) ، خیلی خیلی مرد بودن (در برابر مرد بودن)، شما را تحت تاثیر قرار دهد.
در چنین جامعه ای که من در آن سالهاست کار میکنم، از کسانی که با آنها کار میکنم و از من سابقه بیشتری دارند جز قمپز ، ادعا، منم زدن، تلنگر روی شانه من و “پسرم/جوون” گفتن، ادعا های توخالی، توی شکم من آمدن ، پوزخند عاقل اندر سفیه زدن و سایر تکنیک های که مثلا قرار است ترسوبودن، بی کفایتی و بی سوادی ایشان را پنهان کند چیزی ندیدم.
به همین دلیل ، این روز ها، برای راحت کردن خیال اساتید و همکاران و علما و سایر کسانی که به هر دلیلی فکر می کنند باید حرف آنها پیش برود ، به این دلیل که باید حرف آنها پیش برود؛ تصمیم گرفته ام تی شرتی طراحی کنم که روی آن این جمله نوشته شده است:
“من از شما مثل سگ می ترسم”
شاید به این ترتیب، خیال خانمها و آقایان راحت شود که من از آنهاو میز مدیریت و سابقه و موی سفید و آسیاب و توپ و تفنگشان ترسیده ام و نیازی نیست که تستسترون زیادی ترشح کنند.
وقتی، تمامی این گروه، می خواهند شما از آنها بترسید تا اطاعتشان کنید، چرا کار خودم و آنها را راحت نکنم؟
اینطوری وقت من هم کمتر گرفته میشود.
—-
بعدا فکر کردم این می تواند به یکی از تعارف های ما ایرانی ها اضافه شود:
- من از شما مثل سگ می ترسم
- شمااختیار دارید ، من انقدر از شما میترسم که همین الان خودمو خیس کردم
- نه آقا این حرفا چیه می فرمایید …..
-……….